محمد ابراهيم آيتى

222

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

خدا را دستگير كند و به آنان بازگرداند « صد شتر » جايزه اعلام داشتند . رسول خدا شب دوشنبه چهارم ربيع الأوّل از غار « ثور » بيرون آمد و رهسپار مدينه گشت و نيمهء روز سه شنبه در « قديد » منزل كرد و چون از « قديد » به راه افتاد « سراقة بن مالك » براى دريافت جايزه قريش وى را تعقيب كرد [ 1 ] . سراقة بن مالك بن جعشم مدلجى مىگويد : در انجمن قبيلهء خود نشسته بودم كه مردى بر سر ما ايستاد و گفت : به خدا قسم : اندكى پيش ، سه نفر شتر سوار را ديدم [ 2 ] كه بر ما عبور كردند و گمان دارم كه محمّد و همراهان وى بوده باشند . سراقه مىگويد : با چشم به وى اشاره كردم كه خاموش باش . سپس گفتم : نه ، آنها بنى فلان بودند كه در جستجوى گمشدهء خويش مىگشتند . آن مرد گفت : شايد و خاموش گشت . سراقه مىگويد : اندكى صبر كردم و سپس برخاستم و به خانه رفتم و دستور دادم اسب و أسلحهء مرا فراهم ساختند و سپس تيرهاى فالگيرى خود را بر گرفتم و بدانها فال گرفتم و بد آمد ، اما من كه در تعقيب وى اصرار داشتم ، بر اسب خود نشستم و در پى وى مىتاختم . در اين ميان اسبم به سر درآمد و از پشت وى در افتادم و گفتم اين چه حسابى است ؟ بار ديگر تيرها را در آوردم و فال گرفتم ، باز بد آمد و همچنان از تعقيب وى بازننشستم ، تا جائى كه خود و همراهانش از دور پيدا شدند و ديگر بار اسبم به سر درآمد و دو دستش بر زمين فرو رفت و از پشت او در افتادم و دانستم كه مرا بر وى دستى نيست ، و خدا نگهدار اوست . پس گفتم : اى محمّد ! از خدا بخواه كه مرا نجات دهد و عهد مىكنم كه مردم را از تعقيب

--> [ 1 ] - الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 232 . [ 2 ] - رسول خدا بر شترى ، ابو بكر و عامر بن فهيره بر شترى ديگر ، و عبد اللّه بن أريقط ديلى بر شترى ديگر سوار بودند .